جدايي از امامت امت و روحانيت، گسست بين نسلها، دور شدن از آرمانهاي اصيل دانشجويي و مشاركت در جهت كسب قدرت و وابستگي به احزاب و جريانها از جمله موارد آسيب شناسي جنبش دانشجويي است .
حادثه 18 تير ماه سال 78 در واقع نقطه اوج ماهيت ساختارشكن جنبش دانشجويي به پشتوانه بخش درون حاكميت و گروههاي دوم خردادي است كه با بررسي آن مي توان به تغيير ماهيت ايدئولوژيك بخشي از جريان دانشجويي پي برد .
افراد تاثيرگذار هر كشوري عموما بـه چند دسته تقسيم مي شوند، افراد سـيــاســي، انــديشمنـدان، عـالمـان ونـظـريه پردازان و در كشور ما و ساير كـشـورهـاي اسـلامي روحانيون نيز بر ايـن افراد اضافه شده واز لحاظ ميزان اثـر بـخـشـي بـر تـحـولات سـيـاسـي، اجتمـاعـي جـوامع داراي نقشي حايز اهميت مي باشند، لذا همواره بخشي ازكشـورهـاي سكـولار و غيـر مـذهبي سعـي داشتـه انـد تـا بـا جـدايي افكني ميان دو قشر دانشگاهي وروحانيت از پـيــونـدوانسجـام تئـوريـك ميـان آنهـا جلوگيري به عمل آورند. دانشجويان وفــرهـيـخـتـگــان هــر كـشــور اگـر بـا تعليمات مذهبي و ديني همجوش و هـم سنـخ گـردنـد، دسـت در دسـت عـالـمـان مـذهـبـي خود، جامعه را به سـمـت بـيدارسازي عمومي و رسيدن بــه رشــد مــادي و مـعـنـوي هـدايـت خـواهنـد كـرد، لـذا مهمتـريـن بحـث پـيـرامـون جـنـبش دانشجويي اززمان پـيـدايـش تـا كـنـون را مـي توان حول مـحــور ديــن مــداري يـا اعـتـقـادات غيرديني تقسيم بندي نمود.
بــا بــررســي مــاهـيـت پيـدايـش دانـشـگـاهها و تغيير اين ماهيت طي دورانـهـاي مـخـتلـف مـي تـوان اذعان داشـت پـيـدايـش دانـشـگـاه، قـبل از انقلاب ودر زمـان رضـاخـان صـورت گـرفت و از همان ابتدا ماهيتي غربي داشـت، حـسنعلي منصور، يكي از چـهـره هـاي پـرورش يـافـتـه دانـشگاه رضـاخـانـي اسـت، در ايـن دانـشگاه سـعـي مي شد علاوه بر اين كه انسان، غربي پرورش يابد با اسلام نيز ضديت داشـتـه بـاشـد لـذا مـحـوريـت عـمده فعاليت آن ضد اسلامي بود، همچنين در دوره اي ديــگــر شــاهــد حـضــور شـــوروي هــا و كـمــونـيـســت هــا در دانـشـگـاههاي ايران هستيم، در اين دوره رضــاخــان فــروريـخـتــه بــود و غـربـي ها، انگليسي ها و فراماسونرها درگـيـر جـنـگ بين المللي دوم بودند، لـذا مـي تـوان دريافت ماهيت جنبش دانـشـجويي قبل از انقلاب، ماهيتي كاملا ضد اسلامي به شمار مي آيد.
نهضت امام خميني(ره)، نقطه شـروع و تـحـول در مـاهـيـت جـنبش دانـشـجويي است به گونه اي كه دوره دو ســالــه 56 و 57 را مــي تـوان دوره خــــاص اوج نــهــضــــت ديــنـــي و مردمي دانست و دانشجويان به عنوان بـخـشـي از مـردم بـه هـمـراه اسـاتـيد، مـحـيطي اسلامي و مذهبي با تكيه بر شـعـار اسـتقلال، آزادي، جمهوري اســلامـــي حــضـــرت امــام(ره) را در دانشگاهها بوجود آوردند.
بنابر اين بروز انقلاب اسلامي در ايـران، نـقطه عطفي در تغيير ماهيت ايـدئـولـوژيـك جـنـبش دانشجويي و حركت در راستاي پيوند دانشگاهيان بـا روحـانـيـت و رسـيدن به جامعه اي مـتـعالي بر موازين شرع مقدس اسلام مـحـسـوب مـي شـود. دانـشـجويان و دانـشـگـاهـيـان نـيـزبـه تـبـع اين تغيير هـويـت نـقـشـي بـسزا را در تحولات آغـازين انقلاب به همراه رهبر فرزانه خود ايفا نمودند.
انـقـلاب دوم يـا به عبارتي ديگر تسخير لانه جاسوسي، نمونه اي بارز از استكبار ستيزي آنهاست. هدايت و فــرمــانــدهــي جنـگ نـاجـوانمـردانـه تـحـمـيلـي بـا عـراق را جـوانـان بـويژه دانـشگاهيان عهده دار بودند، بعد از جـنـگ نـيـز نـيـروهـاي مـتـخصص و كـارآمد به سازندگي، عمران و آبادي كشور عزيزمان مبادرت ورزيدند، لذا در دوره اي خاص، اين جنبش نقش پـيـشـبـرد اهـداف اوليـه نـظـام نـوپـاي اسـلامـي را به نحو احسن به سرانجام رسانيد، در واقع سال هاي 62 تا 76 را مي توان دوره آرام دانشگاهها برشمرد بـه گـونـه اي كـه در ايـن دوره، اسـاتيد غـربي چندان نفوذي ندارند، فضاي دانـشگاه، فضاي غربگرايي و ابتذال نـيـسـت و دوره راهـكارهاي جديد با ابـهـامـات و سـردرگـمـي هـاي خاص خـــودش اســـت، لـيـكــن جـنـبــش دانشجويي از سال 76 به گونه اي اوج ظـهــور گــروهـهـاي اصلاح طلـب بـا مـحـوريـت فـردي روحـانـي به عنوان ريـيـس جـمـهـور شـد، در ايـن دوره چهار ساله كه تا سال 80 ادامه مي يابد، وقــايـع و اتفـاقـاتـي خـاص در درون دانشگاه به وقوع مي پيوندد، حادثه 18 تـيـر مـاه سـال 78 در واقـع نـقطه اوج مـاهـيـت سـاخـتـار شـكـنـانـه جـنبش دانـشـجـويي به پشتوانه بخش درون حـاكـمـيت و گروههاي دوم خردادي است كه با بررسي اين ماهيت مي توان بـه تـغـيـيـر در آرمـانـهـاي انقلابي اين جـنبش از ابتداي انقلاب تا تيرماه78 دست يافت.
مـاهـيـتـي كه در بررسي عمل و عـوامـل آن نكات حايز اهميتي نهفته اسـت و بـه وضـوح در آن انـحراف از اهـداف و آرمـانـهـاي انـقـلابي و عدم وحدت با قشر روحاني نظام و در راس آن مـقــام مـعــظـم رهـبـري بـه چـشم مي خورد، ماهيتي كه هر چند زودگذر و فـريبنده بود ليكن اثراتي را بر جاي گـذاشـت تـا در آينده جنبش، نقشي اصلاحي داشته باشد، اصلاح از اين جـهـت كـه بـا بـازكـاوي بـه وقـايـع آن دوران، به آسيب شناسي حركت خود بـيـشـتـر بـپردازد و در منش و حركت واقـع بـيـنـانه اش، تامل بيشتري را به خـرج دهـد در آسـيـب شـنـاسـي ايـن مقـطـع زمـاني لازم است به موارد ذيل اشاره اي كوتاه و گذرا داشته باشيم:
1– جـــدايــي از امــامــت امــت وروحانيت:
انحـراف در مـرجعيـت فكري و انـــديـشـــه اي بـخـشـــي از جـنـبـــش دانـشـجـويـي سـبـب گـرديـد مباحثي چون: حكومت غير ديني جايگزين حـــــكــــــــــومــــــــــت ديـــــنــــــــــي (سـكــولاريـسـم)مـهـمـتــريــن شعـار سـردمـداران آن بـاشـد، بـعـنوان مثال عـبـدالـكـريم سـروش يـكي از تئوري پـردازان دوم خـرداد ضـمـن تـحـريك دانـشـجـويـان و تـضـعـيف ايمان آنها نـسـبـت بـه مـراجـع ديـنـي مـي گويد: <مـسـئـولـيـت شـمـا دانـشـجويان يقه گـرفـتـن اسـت نـه تقليد كردن. اشتباه نـكـنـيــد و ايـن روح را در يـكـديـگـر نـدميـد.>1 درواقـع دشمنـان و عوامل آنـان در كشـور خـواستـار ارتبـاط بين دانـشـجــويــان بـا روشنفكـران غـرب زده انـد كـه همواره اصول اسلام را زير ســئـــوال بــرده و خــواسـتــار حــذف مـرجـعـيـت و روحـانـيـت مـي باشند. اكـبـرگـنـجـي در گـفـتـگو با هفته نامه تـوقـيـف شـده <تـوانـا> سـعي دارد به دانشجويان القا كند كه خوراك فكري خـود را از روشـنـفـكران بگيرند، وي مي گويد: <روشنفكران، نسل جوان ومـطـبـوعـات سه ضلع مكمل پروسه اصلاح طلب هستند. طبقه روشنفكر تـولـيـد مـعرفت مي كند، نقد مي كند. مصرف كننده هم همان دانشجويان و نـسل جوان هستند، توزيع كننده هم مــطـبــوعــات و نـشـريـات و كـتـابـهـا هستند.>2
حــال آنـكـه انقلاب اسلامـي بـه مـعناي پايان رويارويي دانشجويان با حاكميت بود و از آن زمان به بعد دفاع از حكومت ديني ومرجعيت و امامت امـت كـه در ولايت فقيه متبلور شده يـكـي از مـهـمـترين وظايف حساس جـنـبـش دانـشـجـويي است. جنبش دانـشـجـويـي مـذهب نياز به پذيرش اصـل امـامـت دارد. مـهـمـتـرين نقطه ضعف جنبش دانشجويي را مي توان بـه بـي تـوجهي به اصل امامت متذكر شـد، البتـه ايـن مساله به معناي عدم تــوجــه جـنبـش دانشجـويـي بـه نقـد سازنده و ناصحانه حاكميت نيست.
2– فـاصلـه گـرفـتـن از نسل اول انقلاب
گسست بين نسلهاي اول، دوم و سوم انقلاب از جمله اقداماتي است كـه اسـتـكـبـار جـهـانـي و مـزدورانش جـهــت تـضـعـيــف پـايـه هـاي نـظـام جــمـهـــوري اسـلامـــي بـــر آن پـــاي مي فشارند. جدايي نسل اول انقلاب كه ايجاد كننده و موسس آن بوده است با نسل دوم و به نوبه خود نسل سوم، سـبب مي گردد، تفكرات و آرمانهاي امـام راحلـمـان (ره) نـه تـنـهـا به وقوع نـپـيـونـدد بلـكه شايد بر خلاف آن به حــركــت درآيــد. علــي افـشـاري در راستـاي تقـويت اين هدف دشمن به گــذشـتــه پــر افـتـخــار حــركـتـهــاي دانشجـويـي ايـران پشـت كـرده وگفته است: <دانشجوي امروز ما با گذشته خـود مـرتبط نيست و اعتقاد چنداني هم ندارد كه بر مبناي تصميم پيشينيان عمل كند.>3
3– دور شـدن از آرمانهاي اصيل دانشجويي ومشاركت در جهت كسب قدرت و امتياز طلبي
آرمـــــان گـــــرايـــــي يـــكــــي از شاخصه هاي بارز جنبش دانشجويي اسـت. از مـظـاهـرآرمانگرايي مي توان اسـتكبـارستيـزي، استبـداد ستيـزي و عـدالت خواهي رانام برد. مقام معظم رهـبـري در بـاره آرمـان هاي حركتهاي دانـشـجـويـي فرموده اند: <جنبش يا حـركـت دانـشـجـويـي بـايـد بـدنـبـال آرمـان هـا يعنـي عـدالـت، مسـاوات، آزادي هــاي مـعـنــوي و اجـتـمـاعـي، عزت و سرآمدي ملي و سر آمد شدن در جهان باشد و صداقت و صفا را در درون خود حفظ و نهادينه كند.>4 اما در آن دوره از فـعــالـيـت دانشجـويـي (مقطع بين سالهاي 76 تا 80) بخشي از جـنـبش دانشجويي از آرمان گرايي فاصله گرفت و به نوعي به مصلحت گرايي و فاصله گرفتن و مشاركت در جهت كسب قدرت و امتياز طلبي تن داد. الـبـته اين جنبش پس از چندين تـجـربـه تلـخ و عواقب ناپسند آن در جهت بازسازي ساختاري، رفتاري و تـشـكـيلاتي خويش برآمد و پيدايش طيفي از دفتر تحكيم منتسب به طيف شيراز نمونه بارز اين بخش از جنبش است، همچنين كليت اين جنبش نيز بـاحـركـت در مـسير مطالبات به حق مـردمـي. ساختار شكنان را در موضع اقليت قرار داد و در پرونده هسته اي و انـتـخابات سوم تير و عدم همراهي با افراطيون دوم خردادي و ملي مذهبي پرونده اي قابل قبول از خويش بر جاي گذاشت.
4– وابـسـتـگـــي بـــه احــزاب و جريان ها
از آن جــا كـه اهـداف و مـاهيـت بـرخـي از احـزاب بـا جـنـبـش اصـيـل دانـشـجـــويـــي در تـعـــارض اســت دانشجـويان فعال در اين جنبش لازم است از فعاليت و عضويت رسمي و تشكيلاتـي در ايـن گروهها بپرهيزند. متاسفانه يكي از مسايلي كه در كارنامه جـريـان دوم خـرداد اثر منفي بر جاي گــذاشــت استفـاده ابـزاري ازجنبـش دانـشـجــويــي و ايـجــاد الـتـهـاب در دانـشـگـاههـا بـراي پيشبـرد سيـاسـت فـشار از پايين و چانه زني از بالا بود. بـنــابــر ايـن دانـشـجـويـان در ضـمـن اسـتـقـلال بـايـد نسبـت بـه ايـن نكتـه حـسـاس بـاشند. جنبش دانشجويي آن زمــان بـه رسـالـت تـاريـخـي خـود مي تواند عمل كند كه حفظ اقتدار نظام اسلامي، ارزش هاي اسلامي و راه امام و رهبري را وجهه همت خود قرار دهد و دســت رد بــه سـيـنــه نـامحـرمـان و نااهلان زند.
لذا جنبش دانشجويي آن هنگام خـواهدتوانست نقشي موثر و سازنده در تـحــولات سـيــاسـي، فـرهـنـگـي واجتمـاعـي كشـور داشته باشد كه در بـرگيـرنـده عنـاصـر صـادق، دلسوز و انقلابي و وفادار به آرمانهاي انقلاب و امـام و رهبـري بـوده و بـا هوشياري و آگـاهـي كـامـل به پياده نظام بي منطق جــريــان كــور و خـشــونـت طلـب و تـجــديــدنــظـر خـواه مـبـدل نـگـردد. انشاءالله .
پي نوشت ها:
1- هفته نامه پيام هامون، شماره 35
2- هفته نامه توانا، شماره 52
3- روزنامه انتخاب، 22/6/78
4- روزنامه جمهوري اسلامي 2/12/78