پيروزي انقلاب اسلامي در ايران نقطه عطف بزرگي بود كه در رمز تحقق و شكلگيري آن نميتوان از سه عامل كليدي وحدت، دين و نقش روحانيت متعهد با رهبري قاطع بنيانگذار اين حركت عظيم غافل شد. توطئه و جريانات انحرافي پس از پيروزي انقلاب كه تا كنون بر سر راه انقلاب و مردم نمود يافتهاند، نوعا برخاسته از تحريكاتي است كه از سوي قدرتهاي بزرگ و يا مهرههاي داخلي آنان خواه معاندان يا دوستان ناآگاه بوجود آمده تا به طريقي يك يا هر سه عامل كليدي فوق را نشانه رفته و تضعيف نمايند، اما آنچه تا كنون اين توطئهها را با شكست مواجه ساخته، آگاهي و رشد مذهبي – سياسي ملت بزرگ ماست كه توانسته است رسالت تاريخي خود را با آن همه مشكلات و كارشكنيها و فشارهاي سياسي – اقتصادي و نظامي تحمل نموده و به نحو احسن به پيش برد. اگر جوهره اصلي انقلاب را به حق برخاسته از جنبه اسلامي و مردمي بودن آن بدانيم، توام اين دو عنصر ذاتي انقلاب تنها در سايه اتحاد و وحدت كلمه همه گروهها از حوزوي و دانشگاهي و يا ساير گروههاي مردمي دست يافتني است كه در رسيدن به اين وحدت از مراد، شخصيتها، شهدا و انديشمندان متعهدي همچون: آيتالله دكتر مفتح، آيتالله دكتر بهشتي و آيتالله مرتضي مطهري و ... نقش بسزايي را ايفا نمودند، ليكن بعد از گذشت چند دهها از پيروزي انقلاب است لازم است تا بازتعريفي مجدد از «وحدت حوزه و دانشگاه» صورت پذيرد و تنها به برگزاري همايشها، كانونها و نشستهاي مقطعي و كوتاه مدت و يكبار در سال اكتفا نگردد. در اين راستا انجام اقداماتي در خصوص راهبردي كردن اين وحدت در انديشه و عمل و سعي در خروج از فضاي تئوري پردازي و تلاش جهت رسيدن به فهمي مشترك و كارآمد خواهد توانست براستي بر سخنان گرانبهاي حضرت امام خميني(ره) جامعه عمل بپوشاند. ايشان در سال 1346 شمسي اختلاف حوزه و دانشگاه را به غفلت و خواب گراني تشبيه نمودند كه بر اثر نغمههاي خوابآور عمال استعمار بر ملتهاي مسلمان تحميل گرديده و در مقابل پيوستگي اين دو قشر را اولين گام در راه آزادي ملتهاي مظلوم و زيردست و زيربناي رهايي از دست چپاولگران و عمال آن ميدانستند. ايشان ضمن آن كه روحاني و دانشگاهي را مكمل يكديگر توصيف مينمودند، بر هويت مستقل هر يك تاكيد داشته و آن را زيربناي استقلال جامعه ميدانستند: «استقلال كشور ما منوط به استقلال همين دانشگاهها و فيضيههاست». بنابر اين وحدت حوزه و دانشگاه به مفهوم وحدت و استقلال جامعه اسلامي است كه تامين نيازهاي ديني و دنيوي و نيل بر توسعه و پيشرفت بر آن وابسته است. در واقع وحدت حوزه ودانشگاه يعني وحدت در هدف و هدف، احياء و تقويت يك جامعه نمونه اسلامي پيشرفته، مستقل، خوداتكا و دينباور است كه در اين مسير انديشمندان و متخصصان حوزوي و دانشگاهي، نقشي تاثيرگذار، فعال وپيشرو را بر عهده دالرند.
حال با توجه به اينكه در سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي قرار گرفتهايم وامسال به دليل اهميت موضوع وحدت و جلوگيري از تفرقه و جدايي ميان مسلمانان اعم از شيعه و سني به اين نام، عنوان نهاده شده است، لذا لزوم دستيابي به پيش شرطهاي منطقي و كارساز در عمل جهت رسيدن به قله آرماني اين وحدت، برتمامي خوزويان و دانشگاهيان واجب وضروري است. چرا كه در اين ميان حوزه ميتواند به اوضاع فرهنگي دانشگاهها سامان دهد و دانشگاه نيز خواهد توانست در نقشي متقابل به شرايط علمي حوزه كمك كند تا اين دوبال علمي كشور به حركتي عظيم و بزرگ در تاريخ تمدن بزرگ اسلامي دست يازند و به پيام رهبر عزيزمان حضرت آيت الله العظمي خامنه-اي مبني بر دستيابي به قله-هاي رفيع علمي و توليد ات شگرف پژوهشي وتحقيقاتي در راستاي جنبش نرمافزاري لبيك گفته و همانطور كه در اوان پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي بر تمامي بدفهميهاي بوجودآمده ميان دو قشر دانشگاهي و حوزوي پايان داده شد اكنون نيز بر اين ايده استعمار يعني «حذف دين از دانشگاه و نهادهاي توليد علم» جامهاي از ياس بپوشانند، و براستي در عمل؛ حوزه علميه مصحح زندگي اجتماعي مردم و دانشگاه تسهيل كننده حركت ملت به سوي اهداف متعالي نظام اسلامي است و نهايت وحدت حوزه و دانشگاه ميتواند به تعبد متفكرانه و تفكر متعبدانه ختم گردد.